حکایت

 یكی را از ملوك عجم حكایت كنند كه دست تطاول به مال رعیت دراز كرده بود و جور و اذیت آغاز كرده، تا به‌جایی كه خلق از مكاید فعلش به جهان برفتند و از كُرب‍ت جورش راه غربت گرفتند. چون رعیت كم شد، ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
هر كه فـریـادرسِ روزِ مصیبت خـواهد / گو در ایام سلامت به جوانمـردی كوش
بـنـدة حلـقـه‌بـگـوش ار نـنـوازی بـرود / لطف كن لطف، كه بیگانه شود حلقه‌بگوش
باری، به مجلس او در، كتاب شاهنامه همی خواندند . . .

ادامه نوشته

بهشت و جهنم

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:
"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"**
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛
مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛
و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!** **
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار . . .
ادامه نوشته

حکايت

حکايت مي شود که راهزنان بر تاجري حمله بردند و داراييش را گرفتند تاجر نيز خواست تا به مامون عباسي پناه برد تا نزد وي شکايت کند پس به مدت يکسال تلاش کرد تا به درگاه مامون برود ولي به او اجازه نمي دادند پس حيله اي بست تا بوسيله ي آن خود را به مامون رساند:

او در روز جمعه حاضر شد و فرياد سرداد:

ادامه نوشته

لطفا من را بزن!

لطفا من را بزن!

جناب شيخ!

لطفا من را بزن!
پس از پایان سخنرانی جوانی نزدم آمد و گفت: جناب شیخ می خواهم با شما صحبت کنم. گفتم با کمال میل. گفت: من تحت تاثیر حرف های شما قرار گرفته ام و به خدا

ادامه نوشته

تدبیر خداوند

غروب یک روز بارانی زنگ تلفن به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز شدید دختر کوچکش را به او داد. زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید، ماشین را روشن کرد و به نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر . . . 
ادامه نوشته

داستان كوتاه

مجموعه چند داستان كوتاه و خواندني 

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا بیا اینجادخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم.
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كردو بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت : . . .

ادامه نوشته

شيخ شهاب الدين عمر سهروردي

مختصری از زندگی شيخ شهاب الدين عمر سهروردي
شيخ شهاب الدين ابوحفص عمر بن محمد بن عبدالله بن محمد بن عمويه بکري عارف بزرگوار ايراني در سال 539 هجري در شهرک سهرورد، زادگاه شيخ شهاب شهاب الدين يحيي سهروردي (شيخ اشراق)، چشم بجهان گشود. وي مرشد شيخ سعدي شيرازي شاعر بزرگ ايراني و برادرزاده ابوالنجيب عبدالقادر سهروردي عارف معروف قرن پنجم هجري است که نسبت تعليم او به احمد غزالي ميرسد. شهاب الدين عمر سهروردي براي فراگرفتن علوم ظاهري از زنجان به بغداد رفت و به عنايت و تربيت عموي خود ابوالنجيب عبدالقاهر بن عبدالله در مراتب کمال ظاهر و باطن از بزرگان زمان خود گرديد.
ادامه نوشته

با یزید بسطامی

مقدمه :
صوف در ذات خود جنبشی است به ظاهر فردی که بر خلاف امیال و هواهای نفسانی و در جهت مخالفت با هر آنچه که مانع از رسیدن انسان به محبوب و معشوق حقیقی است به پا شده است
اين جنبش به ظاهر فردي، از جهتي اجتماعي نيز هست. به اين مفهوم كه اجتماع متشكل است از تك تك افراد جامعه كه كنش‌هاي آنان در كنار هم رفتارهاي كلي اجتماع را پديد مي‌آورد
بنابراين طرز فكر تك تك افراد جامعه در نهايت طرز تفكر كل اجتماع خواهد بود
مكتب تصوف به اصلاح طرز فكر تك تك افراد از درون خودشان مي‌پردازد. مجموع اين نگرش‌ها كه جمع شود به ايجاد جامعه‌ي تصوف خواهد انجاميد
اينكه مكتب تصوف كمتر به دستورات اجتماعي توجه كرده را مي‌توان به عبارتي به اين مفهوم توضيح داد كه اجتماع محيط امتحان و آزمايش سالك است؛ آنچه را كه سالك در دستورات معنوي خود فراگرفته است بايد در جلسه امتحان كه همان اجتماع باشد پس دهد. طبيعتا سوالات و جواب‌هاي امتحاني را لو نمي‌دهند و بنابراين عرفا دستورات صريح اجتماعي به سالكان نمي‌دهند و رهبران مكتب تصوف تشخيص امور اجتماعي را به خود سالكان راه واگذار مي‌كنند؛ تا با توجه به آنچه كه شنيده‌اند و فهميده‌اند به حل مسائل اجتماعي از رهگذر جهان‌بيني تصوف نايل شوند.
اين همه گفتيم ليك اندر بسيج
بي‌عنايات خدا هيچيم هيچ
بي‌عنايات حق و خاصان حق
گر ملك باشد سياهستش وروق
ادامه نوشته

داستان های کوتاه

ادامه داستانها
روزي يک مرد ثروتمند پسرك خود را به روستايي برد تا به او نشان دهد چقدر مردمي که در آنجا زندگي مي کنند فقير هستند آنها يک شبانه روز در خانه محقر يک روستائي به سر بردند۰
در راه بازگشت مرد از پسرش پرسيد:
اين سفر را چگونه ديدي؟
پسر پاسخ داد: عالي بود پدر!
پدر پرسيد: آيا به زندگي آنها توجه کردي؟
پسر پاسخ داد: در مورد آن بسيار فكر كردم.
و پدر پرسيد: پسرم، از اين سفر چه آموختي؟
ادامه نوشته

داستان کوتاه

مجموعه چند داستان کوتاه و خواندنی همراه با نتایج اخلاقی زیبا

روزي ، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت . او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود . با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار ميکرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر مي آراست و به او از بهترينها هديه ميکرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست ميداشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي ميکرد. اما
ادامه نوشته

جملات بزرگان

کسی که به آبادانی  می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند . فردوسی خردمند

یک زندگی را وقتی می شود با خوشبختی قرین دانست که شروعش با عشق باشد و ختمش با جاه طلبی . بوسکالیا

رویش باغ سکوت ، در هنگامه خروش و همهمه ارزشش را نشان می دهد .  اُرد بزرگ

نادانی و پستی یک نفر در گذشته ، نمی تواند میدان انتقام از خاندان او باشد . اُرد بزرگ

ادامه نوشته

چند حکایت  پند آموز از بزرگان

چند حکایت  پند آموز از بزرگان

گويند در بنى اسرائيل ، مردى بود كه مى ‏گفت : من در همه عمر ، خدا را نافرمانى كرده‏ ام و بس گناه و معصيت كه از من سر زده است ؛ اما تاكنون زيانى و كيفرى نديده ‏ام. اگر گناه ، جزا دارد و گناهكار بايد كيفر بيند ، پس چرا ما را كيفرى و عذابى نمى ‏رسد! ؟
در همان روزها ، پيامبر قوم بنى اسرائيل ، نزد آن مرد آمد و گفت :

ادامه نوشته

6 حكايت جالب

لاک پشتي بود که با عقربي در نزديکي همديگر زندگي مي کردند . آن دو به هم عادت کرده بودند . روزي از روزها در محل زندگي آنها اتفاقي افتاد و زندگي آنها را به خطر انداخت . آنها مجبور شدند به محل ديگري کوچ کنند . لاک پشت و عقرب با هم حرکت کردند و بعد از طي مسافت
ادامه نوشته

غلبه بر احساس گناه

آیا اخیراً به خاطر کاری که نکرده اید احساس گناه می کنید؟ احساس گناه به خاطر جواب ندادن به ایمیل ها؟ احساس گناه به خاطر نرسیدن به اهداف روزانه تان؟ احساس گناه به خاطر گشت و گذار بی هدف در اینترنت و اختصاص ندادن وقت کافی برای کارهای مهم؟ احساس گناه به خاطر زنگ نزدن به دوستان و نزدیکان؟ آیا این احساس گناه اذیتتان می کند؟ 
ادامه نوشته

خداوندا

خداوندا

اگر داشتن ذليل داشتنم مي کند ندارم کن

خداوندا

اگر کاشتن اسير چيدنم مي کند بيکارم کن

خداوندا

اگر انديشه خيانت به ياران بر سرم افتاد بر سر دارم کن

خداوندا

اگر به لحظه غفلتي در افتادم پيش از سقوط هوشيارم کن

خداوندا

خوارم کن اما مردم آزارم مکن